درخشش هنر ايراني، باغ ماهان
ارايه کننده: سحر ميرشاهي | در تاريخ : July 21, 2007 | موضوع :
علوم فني - مهندسي | تعداد بازديد : 1599 | امتياز :
دکتر سيده ندا قاضي زاده (دانشجوی دکتری معماری)
Ghazizadeh@Landscape.ir
,
*اين مقاله ترجمه فصلی از کتاب زیر می باشد.
Khansari,M (1998)
The Persian Garden; Mag Publisher, Washington
تاريخ و ميراث فراز و فرود تيسفون ، درخشش هنر ايراني ، باغ ماهان و قنات در سال 637 ميلادي زماني كه اعراب به سوي سرزمين هاي مهم ساسانيان، پادشاه ايران حركت كردند، گنجينه اي بي نظير را يافتند . با ارزش ترين قسمت آن گنجينه، فرشي با نقش باغ بود.شكوه و جلال اين فرش چنان عظيم و افسانه اي بود كه از همه شگفتي هاي ساسانيان كه به شرح زير است افزون مي نمود، صدها فيل، هزاران كنيز و غلام، گنبدهايي پوشيده از طلا و نقره، آويزهاي سنگين، ستون هاي نقره اي، گويي طلايي كه صور فلكي را نشان مي داد، دوشيزه اي با هفت ذراع قد،هديه پادشاه هند .فرش با نقش باغ را ايلياتي هاي بيابانگرد آورده بودند .
وصف حيرت فوق العاده اي كه از ديدن فرش به آنها دست داده بود، بعدها توسط مورخان" بلعمي" و" طبري" نقل شده است . فرش كه نقش باغ رويايي در آن تصوير شده بود، 2.940فوت مربع (هشتاد و چهار در سي و پنج فوت ) مساحت داشت با زمينه اي غير فابل تصور، سنگين و بافته شده از ابريشم . مثل يك باغ واقعي كه به وسيله مسيرهاي زيبا و جوي هاي آب تقسيم بندي شده بود . استادكاران براي نشان دادن زمين از نخ هاي طلايي استفاده كرده بودند، آب داخل جوي ها همچون كريستال مي درخشيد، شن و ماسه داخل مسيرها از مرواريد بود، در طرح هندسي آن بدنه و شاخ و برگ درختان از طلا و نقره و ميوه ها از جواهرات گرانبها ساخته شده بود . جواهرات به شكل گل ها تراش داده و به وسيله چمنزارهايي از زمرد احاطه شده بود . اين فرش كه يك بهشت هميشگي براي بيرون راندن زمستان از قلب شاهانه بود،"بهار خسرو"نام داشت و پادشاهان ساساني دستور بافت آنرا داده بودند؛ هر چند حتي پادشاهان نمي توانستند بهار را جاودانه كنند .
بعد از پيروزي اعراب اين فرش قطعه قطعه و به غارت برده شد . آنها جواهرات مرصع نشان فرش را جدا و فروختند و فرش براي هميشه از بين رفت . اما روح و تصوير قالي بعد از هزاران سال كه خسرو فرمان بافت آنرا داد همچنان زنده است . نقش آن هرگز نمرد و از تزئينات آن در قرن هاي متوالي تقليد شد .بعد از آن فاتحان موفق شدند باغ ها و قالي هايي به همان صورتي كه در ايران در شهر تيسفون ديدند، بسازند . بعدها اعراب اين شهر را كه وارث هفت قرن شهر پادشاهي است و در ابتدا تصوير فرش را در آنجا ديده و شگفت زده شده بودند " مدائن " خواندند .
مورخ عرب، ابن خلدون (1332-1406 ميلادي )در نوشته هاي خود ذكر كرده است كه : "زماني كه اعراب از رعايت دستورات سخت ديني خود سرباز زده و فريفته شدند و طعم زندگي راحت را چشيدند، هنر معماري را از ايرانيان آموختند ."
طرح ها و الگو هاي ايراني به وسيله جنگ ها و تجار به شرق، شمال و غرب آسياي مركزي، اروپا و هند سفر كرد . باغهاي مغول در كشمير ، آگرا ،لاهور و دهلي و همچنين باغ هاي موريس اسپاين در كوربودا و گرانادا با طرح و روش ايراني ساخته شد .طرح اوليه همه آنها از ما قبل تاريخ آغاز شده بود .
در باغ هاي ايراني فضاي سبز و هندسي از الگوهاي اوليه است كه به نيازهاي عميق انسان پاسخ مي دهد و نشانه هاي بيروني و ظاهري را به زيبايي هاي دروني و نامرعي تقديم مي كند ،جلوه اي است از وعده الهي مثل نظم در ميان غوغا وهياهو ، تجديد حيات پس از مرگ و سهولت پس از سختي و مشقت .
اين باغ يك سمبل جهاني است كه هنوز هم ماهيتي عجيب و غريب در مكاني خاص براي مردمان آن دارد . شايد به همين دليل است كه غربي ها آنرا دشوار و غير قابل درك و فهم مي دانند .
جهانگردان قرن هفدهم جين كاردين مثل همه مشاهده گران آثار ايراني معتقد بودند كه گل ها مطبوع و دلپذيرند اما باغبان هايشان بي تجربه هستند
در"باغ هاي ايراني " او مي نويسد:" به طور معمول يك گردشگاه بزرگ شامل يخش هايي از پارك، مسيرهاي عبور و مرور احاطه شده با رديفي از گياهان و با Bason of Water در مركز و قرينه سازي هاي به وضوح و دو مسير پياده روي كه فضاي بين آن كاملا با گل و گياهان و درختان ميوه و بوته هاي رز پوشيده شده است . آنجا همه چيز تزئين يافته است.آنها گلدان ها و خانه هاي سبز را نمي شناسند؛ بيابان و بهارخواب نمي دانند چيست؛ زينت و تزئينات باغ هاي ما كدام است . "
سبك باغ هاي غربي در حال تغيير است البته مهارت درخواست كاردين كمتر از كاري است كه انجام داده است . هنوز هم مطمئنا در ميان ديگران ويكتوريا ساكويل غربي يكي از بانفوذترين باغبان ها كه در اين قرن است كه روش ايراني را داراست
در نظر اروپايان هر چند در طبيعت لطيف تربيت شده اند . هدف باغ هاي اروپايي اين است كه به طبيعت اطرافشان بپيوندند.آندره نورتث بزرگترين چشم انداز ويستا در ميان ييلاقات فرانسوي در باغ هاي واكس له ويكتومدر ويرسالسبراي بيان اين گرايش شكل گرفته اندو ويكتوريا ساكويل غربي مشهورترين باغ ها هستند كه به آرامي در
سيسينگاردجاي گرفته اند .
باغ هاي ايراني محكم در برابر مناظر اطراف خود ايستاده اند و بدون حصار اطراف كامل نيستند و آن طور كه بايد به نظر بيايند ديده نمي شوند . در خارج هميشه ديوارهاي بلند وجود دارد . ممكن است كه در ميان كوهستان ها ويا در بيابان هاي بيرحم باشند كه در اين صورت گويي كه باغ در ميان شهر جاي گرفته ،ديوارها در برابر دود ،آلودگي ،سرو صداي جمعيت و خيابان هاي اطراف آن را محافظت مي كنند .
در داخل همه جا آرامش است . باغ ها يك نقطه آرام در جهان پر هياهو هستند . زمين پايدار اين تغييرات ماهرانه باغ دست ساز بشر را در برگرفته اند . يك نمونه آن باغ شازده است كه در سال 1890 ميلادي به دستور حاكم كرمان نزديك زيارتگاه شهر ماهان ساخته شده است . اطراف باغ را بيابان احاطه كرده است ،ورودي يك دروازه و گذر از ميان ساختمان تابستان نشين با چشم اندازي باز است .آبشارهاي جوي اصلي آب در كنار محور پياده سايه دار و رديف درختان سرو واقع شده است .در اينجا درخشندگي خورشيد حركت نور و سايه ديده مي شود . باد بيابان در ميان قطرات و ذرات آب مي دمد و در لاي شاخ و برگ درختان نجوا مي كند . در اينجا چمن كم است اما گلهاي رنگارنگ و خوشبو همه جا در سايه و يا در زير نور خورشيد كه از لابه لاي برگ ها مي گذرد ،پراكنده اند .
بيشتر حيات ايرانيان در حياط خانه ها مي گذرد . كمتر فرهنگي را مي توان يافت كه تصوير هايشان به ابن راحتي قابل درك باشد .
از ابتدا آب و درختانشان ،گل ها و پرندگانشان در مذهب ،تصورات ،زبان و هنر ايراني شكل گرفته است . اين موضوع يك قانون نيست ،بلكه چيزي است كه به آن اعتقاد دارند .گويي همچون گل هاي يك درخت بزرگ مو در طي هزاران سال شكوفه كرده ،جوانه زده و همگام با فرهنگ و تاريخ تراژيكشان مي پيچد و بالا مي رود .
زميني كه اين باغ ها در آن روييده است ،شبيه ويكتوريا ساكويل غربي اصالت و شكوهش را به رخ باغبان ها مي كشد .
سرزمين پهناور ايران يك فلات است كه رشته كوه البرز در شمال و زاگرس در غرب و جنوب به استثناي نوار باريكي در كنار درياي خزر و خليج فارس آن را احاطه كرده است .اين فلات به اندازه سه تا پنج هزار فوت امتداد و كوه هاي با ارتفاع هجده هزار فوتي دارد . در آنجا رودخانه كم است و برآمدگي هاي بلند به آب باران موجود در فلات حيات مي بخشد . هفتاد درصد اين زمين بيابان غيرقابل سكونت با سرماي زياد در زمستان و گرما و بادهاي شني شمال و شمال غرب در تابستان است .در بين فصل ها اين درست است كه بهارهاي كوتاه و زيبايي دلرد. وقتي كه زمين خشك تبديل به فرشي از گل هاي وحشي ميشود . بعضي از آنها اجداد گياهاني هستند كه تكامل يافته آنها در غرب رز،گياهان پر طراوت،شقايق،گل هاي muscariدرخشان آبي ،لاله هاي زرد و قرمز و راه راه زرد ،شكوفه هاي بزرگ گل سنبل وحشي كه شاعران ايراني آنرا با دوشيزگان مقايسه كرده اند، minute،زنبق و سوسن سبز كمرنگ ايراني .
اين فراواني گل ها بلافاصله بعد از ذوب شدن برف ها در اعتدال بهاري مي آيد و يقينا يكي از دلايلي است كه نوروز،سال نو ايراني، در اين زمان رخ مي دهد .وگرنه به طور طبيعي اين گل ها فقط در دره هاي پنهان در حصار كوهستان و در مرغزارهاي و واحه هاي پراكنده و در ساحل درياي خزر در شمال البرز يافت مي شوند.؟؟؟
در سرتاسر خاورميانه آب خيلي زود به عنوان منبع حيات شناخته شد . شايد اين بر حسب نياز آن زمان و انرژي كه تمدن هاي اوليه براي تهيه آن اختصاص دادند ،باشد .
در پايتخت شهرهايي بين النهرين در هزاره سوم قبل از ميلاد سومر ،آكاد،بابل،آشور آب دجله و فرات از طزيق كانال هاي شطرنجي بزرگ آبياري انتقال پيدا مي كرد .
قبيله هاي هند و اروپايي كه صد هزار سال قبل از ميلاد از روسيه مهاجرت كرده بودند و ما اكنون آنها را به عنوان ماد ها و پارس ها مي شناسيم ،در ابتدا قادر نبودند كه به اين سرزمين امپراطوري قدرتمند آنها تجاوز كنند .
آنها در اطراف فلات ساكن شدند . مادها در شمال غرب ،در سرزمين هاي مرتفع پادشاه ساسانيان و پارس ها در جنوب غربي در زميني كه آنرا پارسا يا فارس ناميدند .اين قبايل توانستند كه در دره هاي كوهستان ها ساكن شوند و از فن آوري هاي آبياري سنتي براي راندن و ذخيره كردن آب برف هاي ذوب شده استفاده كنند .در آنجا آب رودخانه براي تامين آب كانال هاي آبياري كافي نبود ،حتي اگر آب كم عمقي نيز وجود داشت ،به سرعت در زير چشمهاي آتشين آفتاب تبخير مي شد .
به نظر مي رسد كه فقط ملت امپراتور اورارتوها (در شهر اهلي كه امروزه ما آنرا مرند مي ناميم .) در شمال زاگرس موفق شدند اين مشكل را با هدايت كانال هاي آب ذوب برف ها در زير زمين حل كنند .سارگون دوم از آشوري ها اين كانال هاي زير زميني را در زمان غلبه خود در سال 741 قبل از ميلاد ديد و گفته مي شود كه آنها را تحسين و كارشان را تقليد كرد.
بعد از دو قرن آشوري ها و ساير پادشاهان بين النهرين مجذوب سرزمين هاي باشكوه امپراتوري مادها و كوروش بزرگ شدند .هخامنشيان از نوادگان آريايي ها در فارس هستند .كورش و نوادگان آن زماني كه كانال هاي قديمي زيرزميني آبياري را ديدند ،آنرا در سرتاسر امپراتوري خود از فارس تا عمان و حتي مصر رواج دادند .در اين قرون مطابق قانون هخامنشيان اين سيستم در فلات كه 250 هزار مايل مربع مساحت داشت با توليد 10 ميليون گالن آب در دقيقه گسترش يافت .
طبق گفته زمين شناس فرانسوي هنري گابوت يكي از بزرگترين پروژه هاي مهندسي عمران شهري در تاريخ جهان
امروزه اين كانال هاي آبياري زيرزميني را به نام" قنات" مي شناسيم .اگر چه براي تقليل و مسدود كردن چشمه هاي آب زيرزميني و سطوح آب استفاده مي شود .حجم آنان بسيار ساده و ساختش نيازمند كار زيادي است.آب قنات به برف ذوب شده در كوهستان هاي مركزي ايران بستگي دارد . براي رسيدن به قنات مركزي چاهي به عمق صد و پنجاه فوت بايد حفر شود ،سپس كانال هايي به طرف مكان هايي كه در آن آب هست ايجاد مي شود كه ممكن ايت مايل ها طول داشته باشد .كانال به اندازه هاي شيب دارد كه نيروي ثقل آب در آن به جريان بياندازد . به وسيله چاهي كه آب از آن برداشت مي شود .به فاصله 15 يا 16 فوت آب پراكنده مي شود .
بعد از اينكه قنات كامل شد،درجاهايي كه زمين متخلخل است ديواره بدنه تونل سراميك هايي رديف گذاشته مي شود كه "كاول "نام دارد. چاه ها فرايندي را توليد مي كنند براي كار اصلي كه طاقت فرسا و ممتد است .در اواخر دهه 1930 يك سوم فنات ها ساخته شدند . بيابان هاي ايران به كانال هايي ازچاه ها مشبك شدند .
از آسمان قنات ها به نظر توده هاي عظيم خاكي (كه موش كور زيرزميني درست مي كند .)به نظر مي رسد .
زماني كه آنها به مقصد خود مي رسند يك روستا يا يك مجموعه مسكوني-ازآب قنات به طور مستقيم به كمك كوتاهترين گودال ممكن كه به آن جوي مي گويند استفاده مي شود . بنابراين آب ممكن است ميان باغ جريان پيدا كند ،درون آبگير راكد بماند يا از حوضچه ها سرازير شود و از آنجا به طرف محصولات و كشتزارها برود براي آبياري آنها همانند بخار آب كه چرخ آسياب را به حركت در مي آورد . هيچ آبي هدر نمي رود .آب مقدس است.