اولین ارائه دهنده خدمات بازاریابی مقاله ای در ایران

آفـات رشد بي رويــه و غير طبيعي جمعيـت
ارايه کننده: سحر ميرشاهي | در تاريخ : March 6, 2007 | موضوع : علوم اقتصادي | تعداد بازديد : 1467 | امتياز :
 دكتر سيـد حسن ديـباج
چندي پيش مقام رياست جمهوري خواستار برنامه هايي براي افزايش جمعيت كشور شدند.  استدلال ساده ايشان از اين قرار بود كه نفوس بيشتر قدرت بيشتري براي كشور مي آورد .اين مقاله با بهره گیری از تجربیات جهانی به طور مختصر نشان می دهد افزايش نفوس كشور منجر به افزایش قدرت ملی نمی شودو تجربیات موجود خلاف آن را نشان می دهد.متاسفانه مفهوم قدرت ملي و يا قدرت يك كشور مي تواند بسيار ذهني و اختصاصي ( subjective) باشد.  در اين مقاله دومفهوم توليد ملي و توليد سرانه ملي  به عنوان دو شاخص قدرت و توانايي فرض مي شود .
سحر ميرشاهي

ی ی / ی ی ی یی Ԑ ی


View Profile >
توليد سرانه ملي درجه رفاه اقتصادي شهروندان را نشان ميدهد و توليد ملي  بصورت كلي شاخصي است از قدرت يك كشور براي توليد كالاها و خدمات .  حجم اقتصاد كشورها  بهترين نمايانگر قدرت سياسي ، علمي و تجاري آنهاست .  مي توان شاخص توسعه انساني را نيز بدو شاخص ذكر شده اضافه كرد . شاخص اخيرالذكر عوامل فرهنگي و اجتماعي را نيز علاوه بر عوامل اقتصادي در نظر مي گيرد . براي بررسي نقش جمعيت نيز مي توان تعداد كل جمعيت و نيز جمعيت بر واحد مساحت ( چگالي جمعيت ) و همچنين ميزان رشد ساليانه جمعيت را در نظر گرفت .
حال اگر جدولي از كشورها تهيه كنيم و به ارقام جمعيت ، چگالي جمعيت ، رشد ساليانه جمعيت ، توليد ملي ، توليد سرانه ملي ، و شاخص توسعه انساني كشورها توجه كنيم ، سريعاً متوجه مي شويم كه رابطه اي منفي بين شاخص هاي جمعيتي و شاخص هاي توسعه و رفاه وجود دارد . شدت اين رابطه به خصوص براي كشورهاي جهان سوم محسوس و واضح است . غالب كشورهاي پرجمعيت دنيا در زمره كشورهاي جهان سوم و توسعه نايافته قراردارند و بخش عظيمي از جمعيت آنها فقير هستند . كشورهايي نظير چين ، هند ، پاكستان ، نيجريا ، جمهوري دموكراتيك كنگو ، بنگلادش ، اوگاندا ، اتيوپي سريعترين رشد جمعيت را دارا هستند .  البته استثنائاتي هم وجود دارد كه مهمترين آن ايالات متحده آمريكاست . در مورد آمريكا بايد توجه كرد كه اولاً جمعيت اين كشور در منطقه اي بسيار وسيع و پر آب پخش شده و ثانياً قسمت اعظم رشد جمعيت آمريكا از مهاجرت تامين مي شود و نه زاد و ولد داخلي . اقتصاد باز آمريكا با حجم غول آسايي از سرمايه، نيروهاي كاري مجرب كشورهاي ديگر را جذب مي كند.
كشورهاي چين و هند نيز به واسطه رشد سريع اقتصادي خود به قدرت روزافزون سياسي دست يافته اند نه به دليل جمعيت زياد . رشد سريع اقتصادي اين كشورها نيز به دلیل اتخاذ سياستهاي آزاد سازي اقتصادي به دست آمده است . به بيان ديگر عامل مهم رشد اقتصادي چين و هند رشد سرمايه در اين كشور ها بود كه به رشد بهره وري اقتصادي و نتيجتاً اقتصاد  ملي انجاميده است .  هر دوي اين كشورها با جديت سياستهاي كنترل جمعيت را پي گيري مي كنند .
علي ايحال مشخص است كه قريب به اتفاق كشورهايي كه نرخ زاد و ولد بالايي دارند درگير مشكلات عظيم اقتصادي و اجتماعي و انساني بوده و نقش آنچنان در معادلات سياسي دنيا ندارند . هر آنكه فكر مي كند با افزايش نفوس مسلمين ، اسلام قوي تر مي شود كافي است نگاهي به بنگلادش ، پاكستان ، مصر و يا كشورهايي از اين قبيل بيندازد وخلاف آن را نتيجه بگيرد . افزايش بي رويه نفوس مسلمين تاحالا خدمتي هم به اسلام ومسلمين نكرده جز آنكه مسائل فرهنگي و مشكلات تاريخي آنان را تشديد نموده است .
البته كشورهايي هستند كه سياستهاي تشويق رشد جمعيت را برگزيده اند ، ازجمله ژاپن ، آلمان و كشورهاي اسكاندنياوي . اين كشورها براي مدت طولاني رشد جمعيتشان منفي بوده و جمعيت كل آنها كمتر وپيرتر شده است . در غالب اين كشورها نرخ بهره وري بسيار بالاست و افزايش بیشتر نرخ بهره وري غير عملي و فوق العاده گران است .  لذا تنها راه حفظ اقتصاد و تامين زندگي جمعيت مسن اين كشورها جلوگيري از افت دائمي تعداد جمعيت اين كشورهاست از طريق زادو ولد و يا پذيرش مهاجر . تنها يك ذهن سطحي نگر مي تواند وضع اين كشورها را با ايران مقايسه و آن را مبناي تقليد قرار دهد . جمعيت ايران جوان و بهره وري ملي آن بسيار پايين است ، به خصوص اگر توليد نفت را از توليد كل كسر كنيم . براي افزايش توليد بايد از طريق افزايش سرمايه گذاري و همچنين ارتقاي فرهنگي و آموزشي كاري كرد كه تعداد بيشتري و به نحو مطلوبتري در توليد سهيم باشند.
از اين مقايسه هاي بين المللي و پيچيدگي هاي ويژه آنان كه بگذريم ، درمورد سياستهاي جمعيتي مي توانیم به تجربيات داخلي خود نيز بنگريم .  سياستهاي افزايش جمعيت ( ويا بي اعتنايي به سياستهاي كنترل جمعيت ) در سالهاي بعد از انقلاب ، منتهي به مسايل مزمن اجتماعي و فرهنگي شد و مشكلات حاد و مزمني را براي تمام دولت هاي بعدي ايجاد كرد . اگر استانهاي كشور را با هم مقايسه كنيم ، استانهايي كه نرخ زاد و ولد بالايي دارند ( مانند استان ايلام ) مشكلات اقتصادي فراوانتري دارند و جزو استانهاي محروم تلقي مي شوند . در اين ميان مناطقي كه مهاجر پذيرند ( مانند تهران ) رشد اقتصادي بيشتري نشان مي دهند .  كدام منصفي است كه در شهر هاي ايران قدم بزند و به مدارس ايران سر زند و فكر كند كه كم بودن جمعيت مساله و مشكلي است ؟ ؟ آيا جمعيت فعلي ايران به اندازه كافي به منابع طبيعي ( به خصوص آب ) و محيط زيست فشار نياورده است ؟ كدام ايراني است كه در بيان مشكلات خود كمبود آب وهواي تميز ، محيط زيست مناسب ، شغل و مسكن وامكانات آموزشي و ورزشي را از قلم بيندازد و به كمبود نفوس و جمعيت به عنوان مشكل خود اشاره كند ؟ آيا هر كدام از ما جز اين مي خواهيم كه در محيطي سالم ، با نظم ، تميز و با جمعيت متناسب با امكانات زندگي كنيم ؟
مطالبي كه ذكر شد نشان مي دهد متاسفانه بعضي از سياستمداران ديدگاهي خرد نگر دارند و مي خواهند مشكل بيكاري ( وبه تبع آن افول فرهنگي ) زنان طبقه متوسط را با بچه دار شدن آنها رفع كنند .
حتي اگر زماني چنين نتيجه گيري شد كه كشور منابع و فرصتهاي لازم براي جمعيت بيشتر را دارد ، رشد جمعيت نبايد از طريق مداخله هاي دولت تامين شود . مداخله هاي دولت از جمله دادن سوبسيد و امتياز به خانواده هاي پر جمعيت منجر به افزايش جمعيت در ناتوان ترين و ضعيف ترين بخش جامعه مي شود ، يعني خانواده هايي كه به اندازه كافي نمي توانند درآمد توليد كنند و با كمك هاي دولت خصوصي ترين تصميمات خود را تغيير مي دهند . اين طريق افزايش جمعيت به معناي تكّثر ضعف و ايجاد نسلي ضعيف و وابسته است . اگر واقعاً كشور به جمعيت اضافي احتياج دارد ، چرا افغان هاي مهاجر را نپذيريم كه فرهنگ كاري دارند و غالباً بسيار زحمتكش و نافع به حال كشور هستند ؟ يا چرا براي كاهش مرگ و مير در جاده ها ي ايران كاري نكنيم ؟ درحال حاضر وزنه سياسي ايران بيش از هر چيز به توليد نفت بستگي دارد ونه عوامل ديگرنظير تعداد جمعيت كشور . توليد وقيمت  نفت نيز به تقاضاي جهاني بستگي دارد كه در خارج از مرزهاي ملي تعيين مي گردد. اگر كسي واقعاً نگران قدرت كشور است بايد نگران توليد ملي و كاهش وابستگي به نفت باشد كه آنهم جز از طريق اصلاحات اقتصادي ممكن نيست و با شعار حاصل نمي شود .
خلاصه آن است كه تجربيات داخلي،  ملي و فرا ملي نشان مي دهد كه رشد جمعيت به افزایش توانايي كشور نمي انجامد. اين نگرش يا تطبیقی غیر علمی با كشورهايي كه كاملاً شرايط متفاوتي دارند ، يا ملهم از رویکرد مبتنی بر برنامه ريزي مركزي براي همه مردم از جانب دولت است ويا انعکاس نوعی ملي گرايي افراطي است . به هر حال رشد جمعيت بيشتر و به خصوص دخالت دولت در اين امر ، به تزايد مشكلات فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي خواهد انجاميد . جمعيت اضافي باري خواهد شد بر دوش دولت و مردم و عاملي براي بي ثباتي فرهنگي واجتماعي و تزاحم داخلي و منطقه اي . بهتر است دولت محترم مانند دول ديگر دنيا  بهبود شرايط زندگي  مردم را در دستور کار قرار دهد. و گرنه ايجاد تسهيلات و يا پرداخت پول بيت المال به مردم براي زاد و ولد بيشتر نتيجه اي جز برآمدن نسلي ضعيف و وابسته،كاهش كيفيت زندگي ، افت شديد شرايط محيط زيست و منابع طبيعي بهمراه نخواهد داشت . جمعيت كنوني ايران از مشكلاتي مانند كمبود آب و هوايي تميز ، بهداشت ، مسكن ، كمبود سرمايه ، كمبود آموزش و زير ساخت ها ( مانند انرژي ، راه و ارتباطات ، مديريت آب و فاضلاب ) رنج مي برد . بعيد است كه با افزايش عمدي اين مشكلات و رنج ها احساس  توانايي  بيشتري كنيم !
مطلب ديگر آنكه اگر شرايط مناسب اقتصادي فراهم شود ، جمعيت به خودي خود و بدون دخالت دولت افزايش پيدا خواهد كرد ، يعني همان چيزي كه در چين وهند اتفاق مي افتد . اين امر به خصوص در مورد ايران كه جمعيت جواني دارد صادق است . علاوه بر اين ، غالب كشورهاي پيشرفته دنيا جمعيت جوان خود را از طريق مهاجرت تامين مي كنند مانند ايالات متحده آمريكا ، كانادا ، بريتانيا ، اتريش ، دانمارك ، آلمان ، ايتاليا ، پرتغال ، سنگاپور ، اسپانيا ، سوئد و حتي کشور قطر  . در مورد ايران ، افغان ها با سابقه پيوندهاي طولاني تاريخي و فرهنگي و داشتن اخلاق كاري بالا مي توانند بهترين منبع جمعيتي باشند.
 
 

 http://www.rastak.com


MY SEMINARS.IR  ::  MY DOCUMENTS.IR  ::  KASBOKAAR.COM