چهره سياه فيروز
ارايه کننده: سحر ميرشاهي | در تاريخ : March 15, 2007 | موضوع :
علوم اجتماعي | تعداد بازديد : 713 | امتياز :
پويا لطفيان
شايد بتوان تصويرى تلخ و بى معنى از نوروز هزاره هاى نيامده كشيد. تصويرى كه ذهن مردم و واقعيات اجتماعى امروز را براى آيندگان به يادگار مى گذارد. البته اين يك فرض است.دوست داشتن نوروز براى ايرانيان امروز، بيش از آنكه سرچشمه گرفته از اسطوره هاى باستانى باشد، برگرفته از واقعيت هاى اجتماعى زمانه است. واقعيت هايى كه به زندگى روزمره ما تحميل مى شود. بچه ها نوروز را انتظار مى كشند به خاطر عيدى گرفتن، رهايى از مقررات محيط تحصيلى، سفر كردن به شهر هاى دور و نزديك يا بازگشت عمه و دايى از شهر فرنگ. نوروز بزرگ تر ها هم نمايش گريز از روزمرگى است، نو كردن خانه با كالا هاى وارداتى و تماشاى سريال هايى كه بيشتر شبيه آش كشك خاله است.
نوروز، بدون اسطوره هايش، سرشار از نشانه هاى انسان متجدد است. نشانه هايى برگرفته از نياز هاى اجتماعى. منظور از انسان متجدد، انسانى است كه براى زمان كوچك زيستن اش نماد مى سازد. نماد هايى كه براى انسان هاى آينده اسطوره نمى شوند. نوروز در عمر چند هزار ساله اش بر اساطير باستانى تكيه زده است. از اين پس نيز در پيش پاى انسان هاى امروزى، دو راه مى ماند تا با اين دو نوروز را زنده بدارند. يكى بازسازى و تقديس اسطوره هاى باستانى نوروز است؛ اسطوره هايى كه در ادامه اين نوشتار به تعدادى از آنها اشاره مى شود. راه ديگر كه بسى دشوار تر است، آفريدن اسطوره هاى نوين است. وام گرفتن فضا ها و شخصيت هايى از زندگى روزمره كه بن مايه اسطوره شدن و ماندگارى را دارند. اسطوره هايى بى زمان و بى مكان.
اسطوره هاى نوروز
وقتى سخن از اسطوره به ميان مى آيد بايد حساب آن را از افسانه جدا نمود. اسطوره از واقعيت هاى اجتماعى زمانه مى جوشد. از اعتقادات و باور مردمان. به همين دليل است كه مى ماند. اگر برخى از اساطير نوروزى را مرور كنيم پى بردن به رمز ماندگارى چند هزار ساله شان ساده است:
۱- جمشيد خاستگاه نوروز است. در اساطير باستانى، روزگار جمشيد روزگار عجيبى است. روزگارى فارغ از مرگ و پيرى و درد بيمارى. روزگار خوشبختى انسان. اعتقاد ايرانيان گذشته بر اين بود كه جمشيد آب، گياه و خورشيد را آفريد. ديوان را به زير لگام خود آورد. بر گردونه اى سوار شد كه ديوان حركتش مى دادند و به همين دليل جشنى بزرگ برپا كرد.
۲- مردم بين النهرين در هزاره سوم قبل از ميلاد معتقد بودند كه تموز در ايام جشن بهارى زنده مى شود. مرگ تموز كه از خدايان اساطيرى است در زمستان روى مى دهد و زنده شدنش در بهار به زايش و نوزايى مى انجامد.
۳- جشن اكيتو Akitu Celebration جشن بهارى سومريان و بابليان بود؛ مانند آنچه در باور مردم بين النهرين جاى داشت. جشن نوزايى جهان. اما در گوشه اى از جشن بهارى اكيتو كه به زاگ موگ Zog-Mog معروف است، سرنوشت انسان رقم مى خورد.از همين چند اسطوره برمى آيد كه ستون هاى برپادارنده نوروز، شخصيت ها و خدايانى اساطيرى اند. اما يك نكته را نبايد فراموش كرد اساطير نوروزى چه نقش و جايگاهى در ذهن و بطن زندگى اجتماعى مردم امروز دارند. شايد رمز ماندگارى نوروز تا امروز، رمز مرگ و نابودى آن هم باشد. پس بگذاريد فرض نخست را به گونه اى ديگر بنويسيم. نوروز براى بقا سخت متاثر از نماد هاى امروزى است.
جشن صورى چهارشنبه
تصوير گزنده اى كه به عنوان فرض نخست آورديم براى آئين باستانى سورى يك حكم است با اين تفاوت كه براى مسخ شدن اين آئين نيازى به گذشت هزاره ها نبوده است. مادربزرگ تعريف مى كرد كه قديم بوته ها را با شتر به شهر كرمان مى آوردند تا مردم بوته آتش بزنند. مردم معتقد بودند كه آتش بيمارى ها را دور مى كند و به جان آدمى گرما مى بخشد. حتى ۲۰ سال پيش را كه مرور مى كنم يادم است كه هنگام پريدن از روى آتش مى خوانديم زردى من از تو، سرخى تو از من قاشق زن ها هم يك يا دو نفرى زير چادر پنهان مى شدند و با اينكه وجهه خوبى نداشتند از خانه ها، آجيل، سكه و... مى گرفتند البته شايد رسم قاشق زنى ريشه اساطيرى نداشت. شايد هم مسخ شده آئين گذشتگان بود. اما امروز نمادهاى ساخته ذهن انسان ها، جشن سورى، جشن روشن كردن آتش براى گرم كردن هوا و زود رسيدن بهار نوروز را به محاق برده است. شايد آتش براى جوان ايران امروز، بيش از آن كه مظهر پاكى باشد، جايى است براى انداختن كپسول آب مقطر يا گاز پيك نيكى. اين باور هر چند برخاسته از ناهنجارى هاى اجتماعى است اما بازسازى و زنده كردن اساطير باستانى معنى بخش به جشن سورى را با دشوارى روبه رو مى كند.
صورتك هاى سياه نوروزى
ايرانيان باستان معتقد بودند كه سياوش با بازگشت از دنياى مردگان، روزى رسان استقبال كنندگان نوروز است. پايكوبى ايرانيان با صورتك هاى سياه به گذشته باز مى گردد. اين ادعا با ريشه شناسى واژه سياوش، پذيرفتنى تر است. سياوش يا همان سياوارشن (Siav.arshan) به معنى قهرمان سياه است. شايد بتوان با چنين اعتبارى به حاجى فيروزهاى امروزى،لباس اسطوره پوشاند. حاجى فيروزهايى با چهره سياه و جامه اى سرخ كه نشان از خون ريخته شده سياوش دارند. اما در اينجا هم تصوير نااميد كننده به چشم مى خورد. حاجى فيروزهاى امروز، حاشيه نشينان، گدايان و دوره گردهاى فقيرند. كسانى كه براى گدايى، چهره سياه مى كنند و لباس سرخشان هم به خاطر جلب توجه بيشتر است. پس نمى توان بين آنها با سياوش و اسطوره بازگشت و روزى رسان بودن او، آشتى به وجود آورد.
عيد اموات
خانه تكانى نوروز، پذيرايى از روح نياكان بود. باور ايرانيان بر اين بود كه فروهرها (ارواح نياكان)، نگاهبان زندگى زندگانند. روياننده گياهان و آورنده باران. آنها پس از مرگ انسان ها به آسمان مى روند و چند روزى مانده به سال نو براى بازديد و نگهبانى از بازماندگان به خانه هاى خود باز مى گردند. يك چنين اسطوره اى، بايد نيروى كافى داشته باشد تا آدمى را به پاكيزگى فرا بخواند. اسطوره فروهرها، بن مايه دينى دارد و از اعتقاد ايرانيان باستان به بازگشت مردگان خبر مى دهد. زمان بازگشت هم نوروز است. روزهايى كه جهان، بازآفرينى مى شود. براساس باور ايرانيان، پايان آفرينش جهان، به وجود آمدن ايران و خلق نخستين انسان در نوروز رقم مى خورد. اما امروزه، خانه تكانى، تهى از اساطير بازگشت و بازآفرينى بشر است. خانه تكانى امروزى، براى زندگان است. عشق به زندگى، باور مردم روزگار ماست. البته به چنين باورى خرده نمى گيرم، خانه تكانى حتى در مفهوم امروزى خود، شايد قدرت ماندگارى را داشته باشد. اسطوره اى استوار براى مردم هزاره هاى بعد.
آشفتگى ميرنوروزى
پنج روز آخر سال، برخلاف اسطوره هايى كه در ايران باستان وجود دارد، روزهاى پريشانى مردم متجدد امروزى است. پنج روز شتاب براى منزل آرايى، پنج روز هراس از تمام شدن ميوه ها و شيرينى هاى بازار، پنج روز خستگى. اما ايرانيان در گذشته اين پنج روز را به شادى و پايكوبى مى پرداختند. جشنى سراسرى در مملكت برپا بود. ميرنوروزى كه يكى از اهالى ده يا شهر به حساب مى آمد به انتخاب مردم بر تخت مى نشست و همه از او اطاعت مى كردند. پنج روزى كه هلهله مردم ديوان را از جويدن دوازده ستون نگه دارنده جهان، باز مى داشت. نوروز در ايران باستان بر روى ستون هاى استوار اسطوره ها برپا شد. اسطوره ها از اعتقاد و باور مردم و واقعيت هاى زندگى انسان ها ريشه گرفت، دوام يافت و پس از هزاره ها به دست ايرانيان متجدد امروز سپرده شد. ايرانيان متجددى كه اسطوره پرداز هاى خوبى نيستند و با شريك كردن شخصيت هاى اساطيرى در زندگى روزمره شان ميانه اى ندارند. اسطوره سازى هم كار دشوار و بعيدى است، پس بگذاريد با همان فرض نخست، حرف را تمام كنم. ايرانيان متجدد امروز، بر ستون هاى استوار اسطوره هاى ديروز سر برآورده اند. شايد تصوير ايرانيان متجددتر فردا، آزاردهنده باشد.
http://sharghnewspaper.com/831227/html/spc2.htm