رويكرد پديدار شناسانه سينما به كيفيت
ارايه کننده: سحر ميرشاهي | در تاريخ : March 18, 2007 | موضوع :
مديريت | تعداد بازديد : 1095 | امتياز :
دکتر غلامرضا خاکی علوم بشري، خاستگاهي فلسفي دارند، روزگاري در يونان باستان، دوستداران (Philos ) حكمت و فرزانگي (Sophia) با تمامي مسائل عالم درگير بودند. آنان بايد از لرزشهاي شاخ گاو كه بر پشت ماهي ايستاده بود تا مسائل مابعد الطبيعه (متافيزيكي) را حل كنند...
گسترش معرفت بشري، در ميان اين فيلسوفان جدايي افكند و هريك را به راهي كشاند و آنان را در طيف وسيعي از مطالعات پيرامون«ماده» و«معنا» گستراند. دانش امروزين، پاره هاي گسسته اي است كه هريك به جزئي از بيكرانه هستي مي پردازند...
آثار چنين جزء نگري، خردمندان را در فضاي تفكر سيستمي به مطالعات ميان رشته اي
( Inter-disciplinary ) و چند رشته اي(Multi-disciplinary) كشانده است و طليعه نوعي هم گرايي در ميان علوم پديدار شده است.
ماهيت علم مديريت به عنوان تضمين كننده كيفيت
مديريت، علمي است كه سرآغاز شكل گيري آن به مطالعات فردريك وينسلو تيلور در كارخانه فولاد ميدويل پنسيلوانيا برمي گردد. در آغاز اين مطالعات تلاش اصلي آن بود كه مديريت، به عنوان علمي تجربي مانند ديگر علوم شيمي و فيزيك در طبقه بندي علوم نشان داده شود،اما رفته رفته معلوم شد كه بواسطه وجود انسان و پيش بيني ناپذيري رفتارهاي او چنين ادعايي، تأئيد ناپذير است، لذا مكتب اقتضايي (Contingency) به عنوان مكتبي فراگير مطرح شد كه در آن توجه به ارزشهاي بومي مورد تأكيد قرار گرفت . در پرتو چنين ديدگاهي است كه مي توان علم مديريت را اينگونه تعريف كرد:
مديريت ،علم چگونگي ايجاد هنرمندانه تحول، در ساحت هاي گوناگون
زندگي فردي، سازماني و اجتماعي انسان در راستاي ارتقاي بهره وري است.
مؤلفه هاي بهره وري(كيفيت)
بهره وري ،(Productivity)غايت تمام تلاشهاي سازماني است، بهره وري، بهبود نسبت ميان خروجيها (Out Puts) به وروديهاي (In puts) به كار گرفته شده است،اين بهبود ،در چهار نشانه پديدار مي شود:
1)كاسته شدن هزينه هاي زائد
2)كوتاهترشدن زمان انجام كارها در فرآيندهاي درون سازماني و ارائه خدمات به مشتريان برون سازماني
3)افزايش كميت كالاها و خدمات
4)بهبود كيفيت آنچه ارائه مي شود.
در ادبيات جديد مديريت،اصطلاح كيفيت ، مفهومي فراگير و وسيع شده است و تنها مؤلفه اي از بهره وري نيست بلكه مؤلفه هاي زمان، هزينه و كميت را نيز در خود دارد و آنها را مقيد مي كند...
ادراك كيفيت در قالب نشانه ها
درك ما از جهان مادي بر رمزگانهايي متكي است كه مستلزم نشانه هاي تصويري هستند. اين جهان خود به درون ذهن ما راه نمي يابد و تصوير خودش را نيز خود به خود بر ذهن ما نمي افكند. ادراك به رمزگاني شدنِ جهان در قالب نشانه هاي تصويري بستگي دارد، و اين نشانه ها مي توانند جهان را در ذهن ما بازنمايي كنند. اما اين هماني ِظاهري قدرتي عظيم دارد. ما تصور مي كنيم كه با « چشم ذهن » خودِ جهان را مي بينيم، نه تصوير رمزگاني شدة آن را ،بنابراين سينما و ادراك هر دو از يك فرآيند رمزگاني مشترك كه مستلزم نشانه هاي تصويري است. برخوردارند.
كيفيت به عنوان مقوله اي حسي كه برآمده از استانداردهاست، بيشتر نوعي احساس دروني است كه وابسته به نمادهايي است كه براي فرد قابل ادراك است، از اين منظر درك با كيفيت بودن پديده ها نزد افراد، وابسته به مباني زيبايي شناسانه(Estatic) است.
تحليل پديدار شناسانه كيفيت
نشانه هاي كيفيت به عنوان هدف اصلي مديريت، به عنوان علمي چند رشته اي، با نگاهي جزء نگرانه و ساده قابل تجزيه و تحليل نيست و براي فهم آن نياز به رويكرد پديدار شناسانه(Phenomenological) است، رويكردي كه به ما امكان مي دهد تا شناسنده و موضوع شناسايي (چيزي كه شناسايي مي شود ) را در جريان فعاليت شناختي همزمان مد نظر قرار دهيم و در همان حال براي موضوع شناسايي وجودي مستقل قائل شويم.
كاركرد سينما در رابطه با جنبش كيفيت ملي
هايدگر مي گويد: هر موجودي مي تواند خود را به طرق گوناگون نشان دهد و اينكه از چه طريقي خود را نشان دهد بسته به اين است كه به چه طريقي دسترسي دارد.كيفيت از دو طريق در سينما مي تواند در كانون توجه قرار گيرد:
الف) به عنوان محتواي فيلم
ب) به عنوان استانداردهاي لازم سينما در چارچوب فرآيندي جامع
براي فهم كاركرد دوگانه سينما در جنبش ارتقاء كيفيت در يك جامعه، ابتدا بايد زبان سينما و فيلم را شناخت، كپس در اين رابطه مي گويد:
زبان تصوير و ارتباط بصري از لحاظ توان، خواه براي آشتي دادن انسان، شناخت خويش و خواه براي موجوديتي يكپارچه بخشيدن به او از معتبر ترين وسائل است. زبان تصوير قادر است مؤثرتر از تقريبا هر وسيله ارتباطي ديگري دانش را نشر دهد. زبان تصوير به انسان امكان مي دهد كه تجربه كند و تجربياتش را در شكلي قابل مشاهده مستند سازد، ارتباط بصري ارتباطي جهاني وبين المللي است و محدوديت هاي تحميل شده توسط زبان ، لغتنامه و دستور زبان را ندارد و يك بي سواد هم مي تواند مثل شخص تحصيل كرده اي آن را بفهمد.
كيفيت به عنوان مقوله اي كه تابعي از ابعاد زيبا شناختي محصول (خدمت) و الزامات فيزيكي و مادي است،در سير تكامل خود تعاريف متعددي يافته است، تعاريفي چون بر طبق استاندارد بودن، برآوردن انتظارات مشتري ، مطابق با خواسته ها .... در اين ميان تعريف بسيار متناسبي در فضاي رقابت پذيري مطرح است كه آن را «پيشي گرفتن از انتظارات مشتري» ناميده اند...
با توجه به آنچه كه گذشت مي توان كاركردهاي سينما را در جنبش ارتقاء كيفيت ملي يك جامعه از چند منظر زير مورد توجه قرار داد،اين كاركردها از رهگذر تصويرگري،شخصيت پردازي، نمادسازي در تماشاگر دريافت ها و تجربه هايي را پديد مي آورند:
1)حساس سازي لايه هاي گوناگون جامعه به مفهوم كيفيت از طريق به تصوير كشيدن نشانه هاي بي كيفيتي و با كيفيتي
2)توجه دادن مسئولان براي درك بي كيفيتي هاي نهان شده در حادثه هاي اجتماعي فعاليت هاي سازماني
3)گسترش انتظارات كيفيت خواهي به عنوان عامل محرك رشد اقتصادي ملي
بهره وري را مي توان چونان سلامت انسان پنداشت و از اين منظر علم مديريت را به پزشكي تشبيه كرد و گفت مديريت علم درمان بيمارهاي سازماني و پزشكي درمان بيمارهايي انساني است.
فرآيند علم پزشكي را مي توان در مراحل كلي زير خلاصه كرد:
1)تشخيص بيماري
2)تجويز و توصيه
3)فرآيند بكارگيري تجويزها و توصيه ها
4)ارزيابي آثار بهبود ناشي از بكارگيري تجويزها
همانطور كه در پزشكي ، تشخيص مبتني بر شناسايي و تحليل آثار و عوارض است، در مديريت نياز چنين امري گريز ناپذير است و از اين رهگذر ضرورت نوعي نشانه شناسي (Semiology) در رابطه با روند افزايش يا كاهش كيفيت گريز ناپذير مي شود.
نشانه شناسي معلوم خواهد كرد كه نشانه ها از چه چيزهايي ساخته مي شوند و چگونه شكل گرفته اند و قوانين حاكم بر آنها كدامند؟
افزايش يا كاهش كيفيت عملكرد سازمانها را مي توان در دو بعد مورد تجزيه و تحليل قرارداد:
1)نشانه هاي حسي در قالب پديده هاي اجتماعي و سازماني
2)تحليل هاي علمي مبتني بر اندازه گيري شاخص هاي بهره وري
پيداست هريك از اين نشانه ها كه با زبان هنر بيان مي شوند،در تحليل هاي علمي زبان كمي و مستند مي يايند.
يادداشتها و منابع
1- خاكي، غلامرضا «مديريت بهره وري» انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي ،1381
2- احمدي، بابك ، «از نشانه هاي تصويري تا متن» نشر مركز ،چ سوم 1381
3- كازه بيه آلن،«پديدار شناسي و سينما» علاءالدين طباطبائي ، نشر هرمس 1382
o تصويرگري عبارت است از بازنمايي يك شيء در مقام يك نوع
o شخصيت پردازي ،بازنمايي يك شخصيت است.
o نماد پردازي عبارت است از بازنمايي از طريق معناي مجازي و استعاري
ارائه شده در جشنواره فيلم و كيفيت، چهارمين كنفرانس بيت المللي مديريت كيفيت،سال 1383